تبلیغات اینترنتیclose
مقدمه مگر تو با ما بودی ( یغما گلرویی )
پیچک (یغما گلرویی)
شعر و ادب پارسی
مقدمه مگر تو با ما بودی ( یغما گلرویی ) ( مگر تو با ما بودی بخش 1, )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 11:41 تعداد بازديد : 412 |

مقدمه     مگر تو با ما بودی

 

 


من و تو ما بودیم! همراه و همنگاه، همبغض و همصدا، همپا و پا به راه ... تو اما دلت با من نبود! گفتم این سیبِ سرخ را می‌چینم تا کودکان بهانه‌گیر فردا نگویند که «آدم»ی در میانِ این همه آدمی نبود و در تقسیمِ آن همه علاقه، «رفتن» سهمِ سادۀ تو شد و «ماندن» سهمِ دشوارِ دست‌های تنهای من. امروز هم نه گلایه‌ای از این همه انتظار، نه بهانه‌ای از نمناکی کاغذ، راضی به رضای همین زندگی و چشم به راهِ طنینِ ترانه و باران، در خوابهایم بیدار می‌شوم و در بیداریَم می‌میرم. یک پا به راهِ رؤیا و یک پا به بن‌بست بیداری. خوابگرد و گریه نشین. همین!
حالا، بی‌بیِ بالا نشینِ من!
نگو که در کوچه گربه‌ها شاخ می‌زدند، نگو که هنوز اشکِ تمساح‌ها تَه نکشیده، آخرِ قصه رو سیاهی به زغالِ شعله‌های غزل سوز می‌ماند.
برگرد و دستم را بگیر! بی‌بیِ باران!
می‌خواهم در کنار تو بر برگ‌های بوسه بنویسم:
 آبی‌ترین آبیِ دنیا،
 همین آسمانِ خاکستریِ خانه‌ی من است!
 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت